حمد الله مستوفي قزويني

719

تاريخ گزيده

شعر [ 1 ] دلبر من رقم مشك بمه بر زده بود * خلق را آتش سوزنده بدل در زده بود مرد را مردمك ديده به خون تر مىكرد * عنبرين خال كه بر برگ گل تر زده بود [ سرو را پاى فرو شد به زمين همچون ميخ * پيش بالاش ز بس دست كه بر سر زده بود ناوك غمزهء چشمش به من انداخت ز دور * بر دل آمد سر پيكان كه برابر زده بود ما خود آن زخم كه بر سينهء مجروح آمد * به مسلمان ننموديم كه كافر زده بود چون كبوتر بطپيدم كه مرا غمزهء او * بكمان مهرهء ابرو چو كبوتر زده بود هر شكارى كه بينداخت بنوعى برداشت * مگر اين صيد سراسيمه كه لاغر زده بود اشك سرخم مددى داد بهر وجه ، ارنه * غم او چهرهء زردم همه بر زر زده بود ] [ 2 ] گر بهم بر زده بينى سخنم عيب مكن * كاوحدى را غم عشق تو بهم بر زده بود اسدى [ 3 ] [ و هو ابو منصور على بن احمد طوسى [ 4 ] ] اشعار نيك دارد و كتاب گرشاسف نامه از منشآت اوست [ 5 ] .

--> [ 1 ] - ب : رباعيه ! ! [ 2 ] - ب ندارد [ 3 ] - ذكرى از اسدى در نسخهء ب نشده [ 4 ] - م فقط . كنيهء او را نيز تذكره نويسان ابو نصر نوشته‌اند نه ابو منصور ( ر ك مجالس المؤمنين قاضى نور الله و مجمع الفصحا و سخن و سخنوران و مقدمهء گرشاسب نامه چاپ طهران ) [ 5 ] - لغت فرس نيز از تأليفات اوست كه بار اول بوسيله مرحوم عباس اقبال و بار ديگر بوسيلهء آقاى دبير سياقى در طهران چاپ شده .